از شکاف لب خون می بارد
و از شکاف دل غم
از نگاه تو شب می بارد
و از دست تو هیچ
از میان باغچه ی همسایه گل می آید
و از میان باغچه ی دل من نفرت
از میان کلام من سلام فرار می کند
و از زبان تو جواب
اما نمی دانم
که اشتباه از ذهن من تراوش کرده
یا دل سنگی تو...


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 13:53  توسط سمیرا
|